قلبي در اين سو در گوشه اي تنهاي تنهاست و به انتظار تو است ...

قلبي در اين سو در گوشه اي تنهاي تنهاست و به انتظار تو است ...
به عشق تو اين روزهاي سرد و نفسگير را مي گذراند و به اميد ديداري دوباره با تو
لحظه هاي پر از دلتنگي و تنهايي را پشت سر مي گذارد...
قلبي در اين سو ديوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است ....
لحظه اي به ياد اين قلب عاشق من هم باش كه در انتظار تو هنوز تنهاي تنها نشسته است
و از غم دوري ات چشمهايش باراني است ...

من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم....

من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم
چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام
نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها
تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی
من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری
همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما
من درد دلم را مینویسم ، چه کسی بخواند ، چه نخواند
من به عشق تو مینویسم ، چه بخوانی چه نخوانی
مهم این است که قلبم دائم در حال تکرار آنهاست.

میخواهم تو را ، برای درد دل با این قلب گوشه گیر......

میخواهم تو را ، برای درد دل با این قلب گوشه گیر
نیاز دارم به تو ، نه دیگر طاقت زندگی را ندارم، دور از تو
میخواهم در همین چند صباحی که زنده ام در کنار تو باشم
نه اینکه همه ی روزها را در انتظار تو باشم
آنقدر انتظار بکشم تا تو بیایی ، چقدر آن لحظه تلخ است اگر نیایی
نه، تو می آیی ، می آیی و مرا با خود به رویاها میبری
میخواهم تو را در این لحظه ،
از من نخواه که آرام بگیرم ،
به خدا خیلی وقت است دلم به هوای آمدنت نشسته
دیگر دارم نفس کم می آورم در این هوای انتظار

کلبه امید من | آذر ۱۴۰۳

کلبه امید من

کلبه امید من | آذر ۱۴۰۳

یوسف
کلبه امید من