بترس از ان روز که اه دلم بگیرد تو را بی وفای من .....


هيچگاه از دلم نپرسيدي چقدر تو را دوست دارد...
هيچگاه نفهميدي که اين دل ديوانه تنها تو را ميخواهد.
هيچگاه به چشمان خيسم نگاه نکردي که قطره هاي اشک را درون آن ببيني و بفهمي چقدر اين انتظار براي به تو رسيدن سخت است...
ميگفتم لحظه اي به چشمانم خيره شو ، اما تو ميگفتي نمي توانم!
هيچگاه عشق مرا باور نداشتي و نمي دانستي که من از همه عاشقترم ، و بيشتر از همه کس دوستت دارم...
کاش مي دانستي که اين دل ديوانه ام تنها تو را دارد ، کاش لحظه اي مرا باور ميکردي و لحظه اي به درد اين دل گوش ميکردي!
در این لحظه که دلم گرفته ، بشنو درد دلهایم را عشق من ،
تویی که تنها امید منی ، تویی که تنها همدم لحظه های تنهایی منی
بیا در کنارم ،
خیلی بی قرارم،
میدانی در این لحظه چه آرزویی دارم؟
سر بگذارم بر روی شانه هایت و...
شانه های خیست ، دل آرامم ، نمیخواهم زمان بگذرد ،
نمیخواهم لحظه ای حتی دور از تو باشم
سر میگذارم بر روی سینه ات ، گوش میکنم به صدای تپش قلبت ،
تا بیش از اینکه آرامم، آرام شوم، در گرمای آغوش مهربانت گرفتار شوم
در این لحظه هیچ چیز جز آغوش تو و یک سکوت عاشقانه نمیخواهم...


ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........
به خدا خیلی دوستت دارم
گفتم حرف دلت را بگو به من ؟
گفتی حرف دلم را بارها برایت تکرار کرده ام!
گفتم دلم میخواهد باز برایم تکرار کنی!
چیزی نگفتی و سکوت تلخی کردی!
آری از سکوتت فهمیدم حرف دلت را!
حرف دلت این بود که فراموشت کنم و دیگر مرا دوست نمیداری....!
سکوتی که میگفت این دوری و فاصله قلب مرا از تو سرد کرده است و
دیگر هیچ عشقی نسبت به تو ندارم...!
خسته شده ام ٬ مرا رها کن و بگذار خودم باشم....
سکوت آخرت ٬ یک سکوت تلخ و پر از غم بود ....
چه بخواهی ، چه نخواهی تا ابد در قلب من هستی.
دوستت دارم ، به خدا تنها تو را دارم ،
عاشق توام ، دیوانه آن نگاه پر مهر توام.
تو برایم بهترین هستی ، دنیا را نمیخواهم ، تو زندگی من هستی
بیا در آغوشم ، بگذار تو را ببوسم ، میخواهم در گرمی آغوشت بسوزم.
به من نگاه کن ، بگذار تا میتوانم تو را ببینم ، آنقدر ببینم تا از شوق دیدنت بمیرم.
بگذار دستانت را بگیرم ، تا آرام بگیرم از اینکه تو عشقمی و من عاشقترینم.
تو مال منی عزیزم ، این رویا نیست ای بهترینم ،
این را به خاطر بسپار که تا ابد در قلب منی نازنینم.
این فریادیست از سوی قلب من، دوستت دارم عشق من ،
چرا باور نمیکنی که عاشقت هستم ، چگونه بگویم که من تنها با تو هست
اینها همه بهانه است ، حرفهایت خیلی بچه گانه است
چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلبم عاشقم را ببین
ببین که چه امید و آرزوهایی دارم با تو ، در مرامم نیست بی وفایی و خیانت به تو!
تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی !
چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل دیوانه ام را



هيچگاه از دلم نپرسيدي چقدر تو را دوست دارد...
هيچگاه نفهميدي که اين دل ديوانه تنها تو را ميخواهد.
هيچگاه به چشمان خيسم نگاه نکردي که قطره هاي اشک را درون آن ببيني و بفهمي چقدر اين انتظار براي به تو رسيدن سخت است...
ميگفتم لحظه اي به چشمانم خيره شو ، اما تو ميگفتي نمي توانم!
هيچگاه عشق مرا باور نداشتي و نمي دانستي که من از همه عاشقترم ، و بيشتر از همه کس دوستت دارم...
کاش مي دانستي که اين دل ديوانه ام تنها تو را دارد ، کاش لحظه اي مرا باور ميکردي و لحظه اي به درد اين دل گوش ميکردي!
نمي داني درون اين دل بي طاقتم چه ميگذرد ، نمي فهمي که از تو چه ميخواهد ، نميبيني چقدر شب و روز دلتنگ تو است....

شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچکس ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن عکسهایت گریه نکنم
نمیتوانم فراموشت کنم.... نمیتوانم فراموشت کنم



