زندگی کوتاهه بی وفای من قدرش رو بدون......

زندگی کوتاه است ..
و زمان میگذرد !
چشم من خیره به شب
یا که شاید غرق در نور سپید صبحدم
چه کسی می داند ..
لحظه ها در پی هم می آیند
و تو را می خوانند …
زندگی شوخی نیست
اشک و آهش کم نیست
من نفهمیدم هرگز
غم این عالم چیست ….

آهای بی وفا حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم ، دیگر یادی از ما نمیکنی.....

آهای بی وفا حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم ، دیگر یادی از ما نمیکنی
مثل آن روزهای اول آشنایی نام مرا صدا نمیکنی
برای شنیدن صدایم لحظه شماری نمیکنی
برای شنیدن دوستت دارم از سوی قلبم بی قراری نمیکنی
حالا که من لحظه به لحظه میگویم دوستت دارم ، با التماس ، با گریه ،میگویم عاشقت هستم ، پس
چرا مثل قبل یادی از من نمیکنی...
من اسیرم در دام قلب بی وفایت ، من عاشقم ، عاشق آن دل بی خیالت،
با قلبم بازی نکن...

کاش تو هم میدانستی که دلتنگی یعنی چی بی وفا .......

حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم عذابم میدهی.......

حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم عذابم میدهی
حالا که فهمیدی تک تک ثانیه های زندگی ام به یادت هستم
حتی یک لحظه نیز از یادت غافل نیستم دیگر مرا یاد نمیکنی!
این رسمش نیست که مرا عاشق خودت کردی و خودت را بی خیال همه چیز
یک لحظه نیز مرا یاد کن ، ببین که اینجا چقدر بیقرارم
تمام زندگی ام پر شده از احساسات
احساساتی که مثل آتش میسوزاند دل عاشقم را
وقتی که میبینم هستی اما نیستی تنهایی عذاب میدهد این دل عاشقم را
نمیخواهم حالا که عاشقم احساس تنهایی کنم
نمیخواهم حالا که به تو دل بستم احساس بی کسی کنم

بی وفا خونت خراب ......

تو این شهر به هر کی شبیه توئه بهش بی اراده نگاه میکنم......

تو این شهر به هر کی شبیه توئه بهش بی اراده نگاه میکنم
میدونم که نزدیکِ من نیستی میدونم دارم اشتباه میکنم

تو نیستی و من مثلِ دیوونه ها دارم زیر بارون قدم میزنم
تو رو اونقدر از خدا خواستم زمینو زمانو بهم میزنم

مثلِ یه دیوونه ام دلتنگو بارونی اشکام سر میره تو هر خیابونی
قلبم ترک خورده حالِ بدی دارم هیچ وقت نفهمیدی چقدر دوست دارم

مثلِ یه دیوونه ام دلتنگو بارونی اشکام سر میره تو هر خیابونی
قلبم ترک خورده حالِ بدی دارم هیچ وقت نفهمیدی چقدر دوست دارم

کلبه امید من | اسفند ۱۴۰۱

کلبه امید من

کلبه امید من | اسفند ۱۴۰۱

یوسف
کلبه امید من