عشق من تو هستی و بس ...

هفت سین خالی از یه سین....
دیوانه حافظ تو بغل...
تاکه تو از راه نرسی..نه شعر میخونیم نه غزل..توباید از راه برسی..
به مرز و بوم این دیار...
تا از حضورت حس کنم...
... رسیده عطر نو بهار..
روزی که از راه برسی زمستون از پا در میاد..
هفت سین خالی از یه سین سایه ی دستا ت و میخواد..
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت

عشق چه درد بزرگی است…
قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم!
و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد…
اما برایت این نامه را می نویسم
برای روزی که تو هم دلتنگ باشی!
دلتنگ کسی که دوستش داری…
برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی

ابزارک تصویر


ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشم های مهربانت را ندیدن ساده نیست 
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام 
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

گاهی حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد می شود
که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ می شود
دلتنگم.....دلتنگ کسی که گردش روزگارش به
ما که رسید از گردش ایستاد
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید
دلتنگ خودم..... خودی که مدتهاست گم کرده ام ...
گذشت دیگر آن زمان که فقط یکبار از دنیا می رفتیم
حالا یکبار از شهر می رویم
یک بار از یاد، یک بار از دل، و یک بار از دست...
نمیدانم در چه حالی و به چه می اندیشی.
نمیدانم به یاد منی یا در حال فراموش کردن من ،
نمیدانم به عشق منی یا به عشق در آغوش گرفتن غم.
بدان که من در همانجا هستم که با هم بودیم ،
به لحظه ی غروب مینگرم همانجا که دستانت در دستانم بود.
حال من خراب است ، دلتنگی و انتظار است .
بدان که به یاد توام ، هم عاشقم و هم چشم به راه تو ا
تو را هر لحظه به خاطر می آورم
بی هیچ بهانه ای
شاید دوست داشتن همین باشد...
بی بهانه یاد کردن...

گاه دلتنگ می شوم
دلتنگتر از همه دلتنگی ها
گوشه ای می نشینم
و می شمارم
صدای شکستن ها را
نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام
و کدام خواهش را نشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم
که این چنین دلتنگم
دلتنگم...


یادته گذاشتی سر به شونه ام
گفتی که خیلی پریشونم
گفتم دوباره بیا به دیدنم
گفتی دیگه باهات نمی مونم
گفتم بیا ما با هم باشیم
گفتی تنهایی راحتم می خوام تنها بمونم
گفتم اخه من بی تو چیکار کنم
گفتی من دیگه باهات کاری ندارم
گفتم دیگر یادم نمی کنی
گفتی دیگه نمی خوام فراموشت کنم
گفتم بی تو زنده نمی مونم
گفتی اگه اینطور بشه کارمو اسون می کنی
گفتم دیگه تو دلت جایی ندارم
گفتی دیگه واسه تو دلی ندارم
گفتم اخه با من چرا ؟
گفتی دیگه باهات حالی ندارم
گفتم دیگه فراموشت کنم
گفتی من ازت خواهش می کنم
گفتم به چشم اگه بخوای باهات نمی مونم
گفتم منو ببخش تا عمر دارم فراموشت نمی کنم

دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خون و آخه روزی لایقت بود
دلمو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بیوفاییت زدی مهر نفس باطل
اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
قلبی که از همه ی خاطره هات لبریزه
دلی که می خواد بمونه ، تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو ، دنیای دلای سنگیِ
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیِ
مثل تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی دربدر شدن
حال و روزمو ببین ، تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
قلب من میگه که هستی اما چشمام میگه نیستی
خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
بگو که هنوز چشماتو رو به عشق من نبستی
چشم من میگه تو رفتی اما قلبم میگه هستی
حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بزار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
حالا که همش تو رویاست نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برای من اینو خیلی خوب میدونم
ذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
به یاد تو ، همیشه و همه جا
هنوز جز تو چیزی را نخواسته ام از خدا
به خاطر تو بود که بی خبر شدم از دنیا
چون تو دنیای من شدی ، از لحظه ای که آمدی تو فکر و ذکر من شدی
من که جز تو به هیچ چیز فکر نمیکنم ،
به خاطر تو بود که با مجنونی مثل من روبرو شدی
به خاطر تو بود که خاطر تو را در قلبم حک کردم ،
وقتی که آمدی همه کس را به خاطر تو ترک کردم!

